مؤلف مجهول ( مترجم : عبد اللطيف طسوجى تبريزى )

278

هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى )

ملك‌زاده گفت : مرا خبر ده كه آيا از علم خداى تعالى گذشته بود كه آدم از شجرهء منهيه خواهد خورد يا نه ؟ شماس جواب داد : آرى . خداى تعالى را علم به آن بود و نهى كردن آدم عليه السلام دليل است بر آن‌كه ميدانست كه او از شجره خواهد خورد . پس او را آگاه كرد كه اگر از آن شجره بخورد ، گناهكار گردد . و آگاه كردن آدم عليه السلام از راه عدل و انصاف بود تا اينكه آدم را حجتى نماند . پس از آن‌كه آدم بورطهء درافتاد و پايش بلغزيد ، از آدم عليه السلام اين كار در نسل او جارى شد . آنگاه خداى تعالى ، پيغمبران و رسولان فرستاد . ايشان شرايع بر ما بياموختند و احكام بما بيان كردند و راهى كه ما را به مقصود برساند ، بر ما بنمودند . پس هركس كه آن حدود نگاه دارد ، نجات يابد و هركس از آنها تعدى كند ، زيانكار شود . و تو دانستى كه خداى تعالى بهمهء چيزها قادر است و شهوت را او بارادهء خود از بهر ما خلق كرده و ما را فرموده است كه آنها را بوجه حلال اخذ كنيم تا از براى ما خير باشد . و هرگاه ما شهوات را بوجه حرام استعمال كنيم ، از براى ما شر شود . ازينست كه هرحسنهء كه بما ميرسد ، از خداى تعالى است و هرسيئهء كه بما ميرسد ، از خودمانست نه از خالق تعالى . اللّه عن ذلك عُلُوًّا كَبِيراً * . 17 چون قصه بدينجا رسيد ، بامداد شد و شهرزاد ، لب از داستان فروبست . چون شب نهصد و شانزدهم برآمد گفت : اى ملك جوان‌بخت ، چون ملك‌زاده اين مسئلتها از شماس بازپرسيد و شماس جواب بيان كرد ، در حال ، يكى از حكيمان برخاسته ، گفت : مسئلتها و تفسيرها كه از شما شنيدم ، هرگز نشنيده بودم . مرا فرض شد كه از شما سؤال كنم كه مرا خبر دهيد كه بهترين نعمتهاى دنيا چيست ؟ ملك‌زاده جواب داد : تندرستى و روزى حلال و فرزند صالح . آن حكيم گفت : مرا خبر دهيد آن چهار چيز كه مردمان درو شريكند ، كدامند ؟ ملك‌زاده جواب داد : طعام و شراب